تبليغاتX
فقر در جامعه،چرا؟
 رواج تکدی گری در خیابان ها و حضور کارتون خواب ها در گوشه و کنار پارک ها از نماد های اصلی فقر شناخته شده اند که عموماً در فضای شهری خود نمایی می کنند. این مسایل چند سالی است که به یکی از مباحث روز ژورنالیستی تبدیل شده اما بررسی عمیق علل، پیامد ها و ارائه راهکار هایی برای حل آنها قطعاً از وظائف جامعه شناسان شهری و صاحب نظران حوزه آسیب های اجتماعی است.
در همین راستا، دكتر علي مدرس استاد دانشگاه ايالتي كاليفرنيا در نشست بيست و چهارم ارديبهشت ماه گروه علمي ـ تخصصي شهر كه در سالن كنفرانس انجمن جامعه‏شناسي ايران برگزار شد، به تحليل فقر در فضاي شهري در نمونه شهر لس آنجلس پرداخت.
او در بحث خود بر اين نكته تأكيد كرد كه مبارزه با فقر در فضاي شهري، علاوه بر مبارزه با فضاي فقر، مبارزه با عوامل شكل دهنده فقر را نيز مي‏طلبد.
دكتر مدرس در ابتداي سخنان خود گفت: در مورد مسأله فقر و شهر كارهايي انجام شده و به اين نتيجه رسيده‏ايم كه فقر جنبه‏هاي كيفي و كمي دارد اما متأسفانه در سياستگذاري شهري به صورت كيفي نمي‏شود كار كرد و بيشتر بررسي عددي مورد توجه قرار مي‏گيرد اين در حالي است كه مفهوم فقر در رابطه با برخورد جامعه با آن مهم‏تر است.
وي افزود: از مسائلي كه در جامعه آمريكا با فقر مطرح مي‏شود اين است كه اولاً فقر جنبه نسبي دارد يعني تجربه فقر يك فقير لس آنجلسي با يك فقير شهر كوچك و روستايي متفاوت است و ثانياً فقري كه درجامعه آمريكاست نسبت‏هاي مختلف و زيربناهاي مختلفي در جامعه دارد يعني علاوه بر مسأله درآمد، مسائل مختلفي مثل نژاد و ... در آن دخيل است در نتيجه زيربناي فقر بين قوم‏هاي مختلف و مهاجران مختلف نيز متفاوت است.
به گفته دكتر مدرس، فقر معناي بالاتري هم از نظر جامعه دارد، فرد فقير عموماً خارج از نرمال محسوب مي‏شود و اينكه مسئوليت به وجود آمدن فقر را فرد يا جامعه مي‏دانيم و يا اينكه چگونه فقرزدايي مي‏كنيم خود مسأله را متفاوت مي‏كند.
وي تأكيد كرد: به نظر من شناخت فقر در حد لس آنجلس يكي از مشكل‏ترين مسائل اجتماعي است چرا كه هم ديد منفي نسبت به آن وجود دارد و هم بررسي مسأله فقر به نمودار فرهنگ كسي كه فقر را مي‏بيند و كسي كه فقير است در نقطه‏اي كه به فقرا خدمات بايد ارائه شود، تلاقي پيدا مي‏كند.
مدرس ادامه داد: اينكه آيا فقر بايد در يك مقطع زماني يا در زمان‏هاي مختلف توصيف شود، نيز مسأله ديگري براي تحليل آن است. به بيان ديگر، فقيري كه در دهه 60 زندگي مي‏كرده با فقيري كه دهه اول قرن بيست و يكم زندگي كرده نمي‏توانند يك خاطره مشترك از فقر داشته باشند.
وي افزود: با مسأله فقر به صورت فردي مي‏توان روبرو شد اما وقتي اين مسأله در فضاي شهري بررسي مي‏شود، فضايي و محلي هم به آن اضافه خواهد شد و اين دو معني دو نوع سياستگذاري در خدمات رفاهي براي شخص و سيستم توسعه در يك فضا را در بر مي‏گيرد كه در سياستگذاري شهري آمريكا از دهه 60 به بعد حتي مسائل فضايي و محلي و شهري مهم‏تر فرض شده است.
وي در ادامه بحث خود مسأله، توصيف فقر را بسيار مهم ارزيابي كرد و گفت كه اورشانسكي، اقتصادداني كه در اين باره تحقيق كرده در توصيف فقر مي‏گويد در يك خانواده فقير، پيش از   درآمد براي غذاي سالم بايد پرداخته شود و اين جزء ابتدايي‏ترين توصيف‏هاست به اين معني كه توصيف فقر ابتدا از مسأله غذا و خوراك شروع شد اما در نظر گرفته نشده بود كه خرج غذا در شهرهاي بزرگ و كوچك فرق دارد به همين دليل اين توصيف از همان آغاز با مشكل مواجه بود.
وي افزود: فقر براساس محورهاي خاصي در سطح كلي كشوري توصيف مي‏شود. به عنوان مثال آمار سرانه سال 1970 براي اولين بار فضاي فقر را اين گونه توصيف كرد كه خط فقري فضا، 20% جمعيت يك محله است. در دهه 60 مسأله فقر را با عنوان ديگري ارتباط دارند مثل درصد بچه‏هاي زير 18 سالي كه با پدر و مادر زندگي نمي‏كنند و درصد فاميلي‏هايي كه بيش از 3000 دلار درآمد دارند. درصد افراد 25 سال يا بزرگتر با تحصيلات كمتر از 8 سال، درصد كارگران غير حرفه‏اي و خانه‏هايي كه در حالت تخريف واقع شدند نيز از اين نمونه‏ها هستند.
مدرس در بحث خود در زمينه زيربناهاي فقر گفت: فقر مي‏تواند يك اتفاق زماني كوتاه باشد مي‏توان توصيف كرد كه در هر فردي چه احتمالي وجود دارد كه حداقل در يك سال از زندگي خود، با فقر روبرو شود.
علاوه بر آن، فقر جنبه‏هاي منطقه‏اي مختلفي نيز دارد، به فقر در يك منطقه هم مي‏توان در طيف زماني نگاه كرد. همچنين اينكه فقر در چه گروه‏هايي اتفاق مي‏افتد نيز قابل بررسي است.
به گفته دكتر مدرس، در بحث گسترش فضاي فقر دو راه تحليل وجود دارد، يك سيستم اينكه آيا فقر از يك محله به يك محلة ديگر توسعه پيدا مي‏كند و فاصلة محله‏ها در آنها تأثير دارد؟ نظام محلة فقر در توسعة آن تأثير دارد و مي‏توان با رسم حيطة فقر به طور سالانه چگونگي توسعه و جهت توسعه مطالعه كرد. مسأله دوم به ما مي‏گويد كه محله‏ها بين 1990 و 2000 رابطه‏اي با هم دارند ولي جهت گسترش را مشخص نمي‏كند. براي پاسخ دادن به اين پرسش‏ها، اگر فقر را در فضا توصيف كنيم مي‏توان با كمك گرفتن از معادلات آماري مانند (Variance) (Standard deviation) (mean) مركز فقر شهر را مشخص كرد.
در شرق آمريكا فقر براي سياهپوست‏ها تعريف مي‏شود و در لس آنجلس مناطقي را فقير اعلام مي‏كنند كه آفريقايي تبار هستند و از لاتين‏ها صرف نظر مي‏شود. و اين نشان مي‏دهد كه معني فقر خيلي مهم‏تر از ميدان فقر است. در واقع به راحتي مي‏بينيم در سيستمي كه كيفيت مهم است معني فقر وارد شده و چنان خطي براي فقر زدايي اعلام مي‏كند. در لس آنجلس موفق‏ترين سيستم به 81 هزار نفر كمك مي‏كند در حالي كه بنابر تعاريف آنها 107 ميليون فقير در شهر وجود دارد.

منبع:مجله ی اینترنتی فصل نو

+ نوشته شده توسط فرزان در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 5:44 |

 

در ايران حدود يك ميليون نفر از افراد زير خط فقر شديد هستند و تمام

 

درآمد آنها حداقل كالري مورد نيازشان را نيز تأمين نمي‌كند. همچنين 15

 

درصد جمعيت كشور زير خط فقر نسبي به سر مي‌برند.

 

من از ميان قبايل فقر آمده‌ام؛ از متن سرگذشتهاي رنج آور.

 من از ميان كوچه پسكوچه‌هايي آمده‌ام كه زخم محروميتشان عفونت كرده است.

من از ميان خرابه‌هايي آمده‌ام كه آدم را تخريب مي‌كنند؛ سقفهايي كه غم نان ، آنها را تا مرز ريزش خم كرده است.

من از ميان شبهاي قنوت پيرزنان و پيرمرداني آمده‌ام كه هنوز چشم در راه عدالتند و نمي‌دانم چقدر تمنا كفاف نيازشان را مي‌دهد.

من از حسرت زندگاني آمده‌ام كه زندگي را نزيسته‌اند و از هق هق كودكي تا هي‌هي كهنسالي شبهاي بي‌كسي و گرسنگي را گريسته‌اند.

بيا فقط خزنده نباشيم و چرخي بزنيم دور شهر.

وقت اذان، پيش از طلوع آفتاب از فراز برجهاي «الهيه» برويم سمت غروب «پاكدشت» پشت مخروبه‌ها، كودكان، خسته از خاكبازي بي‌سرانجام، پنهان از چشم هم، آهسته با خورشيد بي‌رنگ سخن مي‌گويند.

رد سايه‌ها را بگيريم و برويم آن جا كه كوچه كوچه‌اش تفسير صفحه‌صفحه كلام «علي» (ع) است:

«خدا را خدا را در خصوص طبقات پايين و محروم جامعه كه هيچ چاره‌اي ندارند، زمين‌گيران، نيازمندان، گرفتاران، دردمندان، همانا در اين طبقه محروم گروهي خويشتنداري كرده و گروهي به گدايي دست نياز بر مي‌بردارند، پس براي خدا پاسدار حقي باش كه خداوند براي اين طبقه معين فرموده است ...

مبادا سرمستي حكومت تو را از رسيدگي به آنان باز دارد كه هرگز انجام كارهاي فراوان و مهم عذري براي ترك مسؤوليتهاي كوچكتر نخواهد بود...

همواره در فكر مشكلات آنان باش و از آنها روي بر مگردان به ويژه امور كساني را از آنان بيشتر رسيدگي كن كه از كوچكي به چشم نمي‌آيند و ديگران آنها را كوچك مي‌شمارند و كمتر به تو دسترسي دارند...

من از رسول (ص) خدا بارها شنيدم كه مي‌فرمود«: ملتي كه حق ناتوانان را از زورمندان ، بي‌اضطراب و بهانه‌اي باز نستاند ، رستگار نخواهد شد.»

مي‌گويند تن و هوس آن جايي بيشتر معامله مي‌كنند كه سيلي فقر، رخسار زنان را آزرده باشد. اما در دلگيرترين كوچه‌هاي جنوب شهر، زير سقفهاي ناايمن كه ايمان را وسوسه مي‌كنند، زناني كه اشك چشمانشان وجدانهاي بيدار را به لرزه در مي‌آورد، هنوز پاك زيستي در خرابه‌هاشان را به ناپاكي در ويرانگاه هوس نفروخته‌اند.

انتهاي بن‌بست «حقيقت» يكي از خيابانهاي ناپيداي شهر، زنگ خانه را فشرديم . زني با سني كمتر از 40 سال درب را باز كرد. وارد شديم. مي‌دانست براي چه آمده‌ايم تعارفمان كرد به داخل.

از زندگي تا مرگ 4 انسان فقط يك راهروي مخروبه فاصله بود. 30 هزار تومان براي خانه‌اي كه دو اتاق نمور و بسيار مخروبه داشت از محل كمك همسايه‌ها پرداخت مي‌شد. رو به روي راهرو حياطي قرار داشت با چاهي نشست كرده و پر از آب فاضلاب. نصف حياط فرور فته بود و اهالي خانه از كنار آن مسير دستشويي بدون سقف را طي مي‌كردند. يك دنيا ترس و هراس از فرو رفتن در اعماق چاه براي هر ر فت و برگشت.

نفسمان گرفت و يك لحظه از ياد برديم كه از نوع انسانيم.

تعارفمان كرد به داخل جرات نگاه كردن به سقف اتاق را نداشتيم . لرزان و هراسان وارد شديم. نشست و دو پسر نوجوانش علي و محمد را صدا زد: يكي 13 و ديگري 11 ساله، يكي مبتلا به آسم و ديگري مبتلا به سرطان.

گفت كه همسرش بر اثر تصادف دچار اختلال حواس شده و حالا روزي‌آوري ندارد.

پسرانش عاشق درس و تحصيلند؛ اما مخارج تحصيل ندارند ؛ بيمارند اما هزينه درمان ندارند.

اگر همسايه‌ها نباشند حتما گرسنه مي‌خوابند؛ اگر چيزي نباشد حتما در كوچه مي‌مانند و صاحبخانه همين خانه كلنگي را خواسته كه تخليه كند.

همسر اين زن كه اختلال رواني داشت پيدا نبود و پدر و مادر پيرش ساكن يكي از شهرهاي شمالي بودند.

آن زن هنگام خداحافظي گفت كه فرزند بيمارش به خاطر فقر در حال مرگ است.

وقتي صحبت مراكز حمايتي به ميان آمد لبخندي زد و گفت: قيمت زندگي بيش از ماهانه 12 هزار تومان مستمري ماهانه است.

به گزارش گروه اجتماعي خبرگزاري دانشجويان ايران هزاران زن و كودك بي‌آن كه بخواهند يا بدانند «چرا؟»، زيستن در چنين شرايطي و حتي مرگ و بي‌خانماني در حاشيه خيابانها را تحمل مي‌كنند. دولت‌آباد، باقرآباد، اسماعيل‌آباد، مناطق فقيرنشين ديگري كه هنوز با همه برافراشتگي برجها و گستردگي پايتخت پنهان نمانده‌اند.

سران 189 كشور جهان در حركتي بي‌سابقه براي نشان دادن تعهد بين‌المللي به ارتقاي زندگي فقرا بيانيه‌ هزاره‌اي را منتشر كردند كه تلاش براي دستيابي به آرمانهاي آن به تدوين 8 هدف توسعه هزاره انجاميد.

ريشه كني گرسنگي و فقر شديد، تحقق آموزش ابتدايي همگاني، برابراي جنسيتي، و توانمندسازي زنان، كاهش ميزان مرگ و مير كودكان، بهبود بهداشت مادران، مبارزه با بيماري ايدز، مالاريا و ساير بيماريها و پايداري محيط زيست 8 هدفي است كه كشورهاي امضاء كننده بيانيه از جمله جمهوري اسلامي ايران را با يكديگر متحد كرده است.

اما عليرغم اين تعهدات اصولي و قابل ستايش، جهان عملا از دستيابي به اين اهداف عقب مانده است. در واقع‌ اگر پيشرفت جهاني با همان سرعت 1990 ادامه پيدا كند تنها دو هدف از اهداف توسعه هزاره (به نصف رساندن فقر درآمدي و تعداد كساني كه به آب سالم دسترسي ندارند) به تحقق خواهد پيوست.

تعاريف فقر

به گزارش ايسنا، براساس آنچه در تعاريف فقر خلاصه مي‌شوند، از ديدگاه فقر درآمدي، فقير به كسي گفته مي‌شود كه درآمد او از منابع مختلف براي تامين تمام يا برخي از نيازهاي ضروري شامل خوراك، پوشاك، مسكن، بهداشت و آموزش كفايت نكند كه اين افراد به دو گروه زير خط فقر شديد (گرسنه) و خط فقر مطلق تقسيم مي‌شوند.

فقر شديد وضعيتي است كه در آن اگر فرد همه درآمد خود را مصروف غذا كند قادر به تامين حداقل سبد مطلوب غذايي نخواهد بود.

همچنين در فقر مطلق ، فرد به لحاظ درآمدي قادر به تامين حداقل نيازهاي اساسي خوراكي و غير خوراكي نيست.

از سويي ديگر، عدم دسترسي مردم به فرصتهاي برابر كه به آنها امكان برخورداري از ارزشهايي همچون حضور فعال اجتماعي، آموزش، سلامت و طول عمر را مي‌دهد، نيز در مقوله فقر قابليتي مي‌گنجد.

آمار فقرا در دنيا و ايران

بر اساس آمار بانك جهاني 2800 ميليون نفر از جمعيت جهان (46 درصد) در زير خط فقر با درآمد 2 دلار در روز زندگي مي‌كنند، از آن ميان بيش از 1200 ميليون نفر داراي درآمدي معادل نصف رقم مذكور با يك دلار در روز هستند.

از سويي ديگر يك سوم كل مرگ و مير بشري در جهان مربوط به مرگ زودرس 18 ميليون نفر از اين گروه ــ شامل 150 هزار نفر با 3400 كودك زير 5 سال در روز ــــ است.

در ايران نيز حدود يك ميليون نفر از افراد زير خط فقر شديد هستند و تمام درآمد آنها حداقل كالري مورد نيازشان را نيز تأمين نمي‌كند. همچنين 15 درصد جمعيت كشور زير خط فقر نسبي به سر مي‌برند.

بر اساس آخرين آمار، نابرابري درآمدي كنوني ميان ثروتمندترين 10 درصد به فقيرترين 10 درصد و ثروتمندترين 20 درصد به فقيرترين 20 درصد جامعه ايران به ترتيب 2/17 و 7/9 است.

همچنين ضريب ريسك فقر در خانوار‌هاي شهري 4 تا 7 نفره، 9درصد، بيش از 7 نفر، 26 درصد و در خانوار‌هاي روستايي 4 تا 7 نفره، 17 درصد و بيش از 7 نفره 28 درصد افزايش مي‌يابد.

علل ايجاد و گسترش فقر

فقر از مشكلات جهاني است كه عليرغم تلاش سازمانهاي بين‌المللي مشهور براي نصف رساندن شمار فقراي جهان به علت روند نامناسب جهاني شدن و سياستهاي منجر به بيكاري و حاشيه‌نشيني و فقر، لاينحل باقي مانده و حتي تشديد شده است.

در زمينه علل بروز فقر برخي كارشناسان «راز فقر» را در توزيع ناعادلانه ثروت مي‌دانند و معتقدند بي‌بر و برگرد اين داراها هستند كه عامل بدبختي فقرايند. كارگران كوره‌پزخانه‌ خشت مي‌سازند تا برج‌نشينان «الهيه» شبها را براحتي صبح كنند. اين جا فقر و نكبت و بدبختي و «بسيجه» شكل مي‌گيرد؛ آن جا ثروتهاي آن چناني.

به اعتقاد آنها فقر را لازم نيست با دانش اقتصادي و سياسي تحليل كرد. كافي است ديد كه «غنا» خيلي راحت «فقر» را ايجاد كرده است و «فقر» به وجود نمي‌آيد مگر به خاطر توزيع شرم‌آور «ثروت» و به همين دليل شمار فقراي در تنگنا قرار گرفته، روز به روز افزايش مي‌يابد.

به باور كارشناسان اگر قرار است با فقر مبارزه شود بايد يك اصل ابتدائا پذيرفته شود و آن اين كه «فقرا نيازي به پهن شدن سفره‌هاي حمايت ندارند؛ آنها مي‌خواهند به حقوقشان برسند و به رفاه اجتماعي دست يابند». فقرا همه چيز را مي‌بيينند. استعداد و محروميتشان را. تلاش و توهين و تحقيرشان و زندگي تصادفي و رفتن به سمت نابودي را. پس بايد اول، عامل پديد آورنده فقر را از بين برد.

در زمينه چرايي ايجاد و گسترش فقر در جامعه ، كارشناسان به اشتغال به عنوان حلقه گمشده بين رشد و كاهش فقر مي‌نگرند.

به اعتقاد آنها اگر رشد در جامعه‌اي فقط باعث افزايش ثروت بدون ايجاد مشاغل مناسب و شايسته براي افراد و در نتيجه توزيع ناعادلانه ثروت و افزايش مصرف شود، نه تنها فقر كاهش نخواهد يافت بلكه نابرابري‌ها تشديد مي‌شوند. بنابراين فقر حاصل بي‌عدالتي در توزيع فرصتها و ثروتهاست.

از سويي ديگر علاوه بر فقدان فرصتهاي شغلي مناسب ، توزيع ناعادلانه ثروت به دنبال رشد تك بعدي بدون برابري فرصتها، موجب فقرزايي مي‌شود . نتيجه تحقيقات هم نشان مي‌دهد حصول نرخ ايده‌آل رشد لزوما به بهبود وضعيت فقرا منجر نخواهد شد.

به اعتقاد تحليگران فرصتهاي شغلي توليدي بايد محور سياستها باشند، چرا كه بيكاري فقط بخشي از فقر را تشكيل مي‌دهد و سوي ديگر اين پديده شوم، كارگراني هستند كه در مشاغل غيرتوليدي در فقر مطلق به سر مي‌برند و شمارشان در جهان 7 برابر بيكاران است. پس بايد به مشاغل ماهيت توليدي بخشيد.

بدين ترتيب علاوه بر اين كه در شرايط يك توزيع نابرابر، شدت نابرابري در توزيع درآمد بيشتر از نابرابري در توزيع مصرف است و حتي نظامهاي حمايتي هم تاكنون به كمك هزينه‌هاي مصرفي آمده‌اند، سياست‌ها و ساختارهاي توليد و رشد و توزيع هم در تشديد فقر اثرگذارند. در حالي كه توزيع عادلانه ثروت هيچ تناقضي با رشد اقتصادي ندارد. در اين ميان در توصيفي كه تحليلگران از جامعه فقير مي‌كنند، ناسالم بودن نظام اقتصادي و شكست در تامين اجتماعي نكته بارز و قابل توجهي است.

از جمله دلايل ديگر فقرزايي كه مورد توجه قرار مي‌گيرد فقدان مهارت نزد افراد بيكار است؛ اين مساله سبب مي‌شود سهم درآمدها از محل كار پايين و سهم سود و بهره بسيار بالا باشد. بنابراين ناتواني در كسب مهارت توسط فقرا از علل ديگر فقر به شمار مي‌رود.

آثار اجتماعي فقر

به گزارش ايسنا، گذشته از علل اقتصاد و اجتماعي فقرزا كه شمار آنها بيش از موارد ذكر شده است، آثار زيانبار اجتماعي فقر تهديدي جدي توصيف مي‌شود و فقر را ضمن يك مشكل پيچيده اقتصادي، يك درد كهنه اجتماعي معرفي مي‌كند.

بسياري از جنايتها، فسادها و ناهنجاري‌هاي اخلاقي زاييده فقر سياه است . فقري كه اعتياد، گدايي، ارتشاء، دزدي و دهها انحراف اخلاقي را سبب شده و كرامت انساني را خدشه‌پذير مي‌كند و حتي موجب عصيان اجتماعي مي‌شود و در اين رهگذر چه بسيار هوشهاي سرشاري كه زير خاكستر فقر مدفون مي‌شوند و هرگز فرصت بروز نمي‌يابند.

هر چند كه به اعتقاد كارشناسان اجتماعي، هستند بسياري از فقرا كه در عين درماندگي به زندگي شرافتمندانه پايبندند و در مقابل ، اين انحرافات مرفهين بي‌درد است كه هرگز در آمارها ذكر نمي‌شوند و اين تفاوت و تبعيض باز هم برخاسته از فقر است، اما در عين حال آن جا كه فقر گسترده‌تر است، بيشترين قربانيان را كم‌بضاعتها تشكيل مي‌دهند.

به گفته يك پژوهشگر اجتماعي تحقيقات مكرر ارتباط بين فقر و مشكلات اجتماعي را تاييد كرده‌اند و بر اساس اين تحقيقات جوامع فقرزا مستعد شيوع و افزايش جرايم اجتماعي‌اند.

سعيد مدني در اين باره به ايسنا مي‌گويد: افزايش نيازها از طريق الگوهاي پيراموني، تغيير ارزشهاي اجتماعي و توجه به نيازهاي مادي از يك سو و كاهش درآمدها از سويي ديگر زمينه ساز شيوع فساد در جوامع هستند.

به گفته وي وقتي راه كسب درآمد مشروع محدود مي‌شود، ارزشهاي اجتماعي تغيير يافته هم، كنترل‌هاي دروني را تضعيف مي‌كنند و در نتيجه جامعه مواجه با اين شرايط شاهد افزايش رفتارهاي مجرمانه مي‌شود.

مدني تصريح مي‌كند: در جامعه ما نيز كه نرخ تورم دو رقمي است و فقرا هر روز فقيرتر و پولدارها هر روز پولدارتر مي‌شوند، افراد فقير از كسب مهارت، تحصيل، تفريح و ... محروم مي‌شوند، عوامل كنترل دروني هم تضعيف شده و در كنار تشديد فقر، اثرات اجتماعي آن نيز بارزتر مي‌شود.

وي مي‌گويد: در اين شرايط برخي مشكلات اجتماعي كه چندان رويكرد طبقاتي نداشته‌اند وجهه طبقاتي مي‌يابند. مانند خودكشي كه به صورت اپيدمي در مناطق فقير مانند كهگيلويه و بوير احمد، خوزستان و مناطق مشابه اينها افزايش مي‌يابد.

اين پژوهشگر اجتماعي با اشاره به شيوع انفجاري مشكلات اجتماعي از ابتداي دهه 70 مي‌افزايد: با شدت يافتن فقر به عنوان مثال الگوي مصرف مواد مخدر هم در مناطق فقير به سرعت تغيير مي‌كند و با استفاده از روشهاي داراي اثر سوء رونق مي‌يابد . حتي برخي روشها ابداع مي‌شوند تا از كمترين ماده بيشترين استفاده را ببرند و پول كمتري براي نشئگي بپردازند. به همين نسبت بيماريهاي عفوني هم شدت مي‌يابند.

وي همچنين با اشا ره به افزايش ضرب و جرح به عنوان اثر ديگر افزايش فقر، مي‌گويد: ميزان همبستگي بين شيوع فقر و افزايش ضرب و جرح بر اساس تحقيق انجام شده در ايران بيش از 90 درصد است.

افزايش تكديگري ، افزايش شمار اراذل و اوباش، مزاحمت ناموسي، شيوع فحشاء و فساد، از جمله اثرات ديگر فقر بر چهره جامعه هستند.

مدني با اشاره به تحقيقات انجام شده در شهرك قدس استان تهران (بين تهران و كرج) كه ميانگين درآمد ساكنان آن كمتر از ساير مناطق است ، مي‌افزايد: 79 درصد مردم اين مناطق از حضور متكديان، 50 درصد از حضور اراذل و اوباش، 40 درصد از مزاحمين نواميس، 60 درصد از شيوع سرقت در منطقه، 27 درصد از شيوع فحشاء و فساد، و 17 درصد از وجود اماكن فساد به عنوان مهمترين مشكل اجتماعي منطقه ياد كرده‌اند.

اين پژوهشگر مسايل اجتماعي همچنين همبستگي فقر و طلاق را يادآور شده و تصريح مي‌كند: متناسب افزايش فقر در جامعه، طلاق رشد مي‌كند و رابطه مستقيمي بين «احساس نابرابري و فقر» و «طلاق» ، «از هم پاشيدگي خانواده» وجود دارد.

وي مي‌افزايد: بسيارياز محققان، فقر را عامل فروپاشي خانواده‌ها مي‌دانند؛ به گونه‌اي كه از سال 59 به بعد وضعيت طلاق در جامعه تشديد و فقر به عنوان عامل مهم وقوع طلاق از سال 60 به بعد مطرح شد و تا آنجا شدت يافت كه طلاق را اغلب مربوط به خانواده‌هاي جوانتر (5 سال اول زندگي ) كرد.

وي با اشاره به افزايش شاخص كلي موارد خودكشي از 922 مورد در سال 73 به 3143 مورد بر اساس تحقيقات انجام شده تصريح مي‌كند: اين در حالي است كه موارد اقدام به خودكشي در سال 60 ، 206 و در سال 76 ، 2867 مورد گزارش شده است.

مدني يكي از تلخ‌ترين اثرات اجتماعي فقر را فحشاء دانسته و در اين باره به اين نكته اشاره مي‌كند كه الگوي تن فروشي در ايران بيشتر به دليل كسب درآمد است و كساني كه در اين ورطه گرفتار شده‌اند، براي تامين زندگي بهتر و درآمد بيشتر تن به چنين كاري داده‌اند.

وي عامل بي‌مبالاتي جنسي در تن فروشي را اغلب مربوط به طبقات بالا دست جامعه دانسته و مي‌گويد: در طبقات پايين دست اقتصادي، رشد اعتياد، سبب شده برخي مردان معتاد براي تامين مواد حتي همسرانشان را وادار به تن فروشي كنند.

رشد آسيبهاي اجتماعي هم از سويي باعث شده در بين اين طبقات دختراني، بدون طرح و برنامه از خانه فرار كنند و درهمان هفته اول براي تامين زندگي تن به فحشاء دهند. بر اين اساس ماهيت تن فروشي در كشور ما اغلب متصل به فقر است.

وي در تحليل مشكلات اجتماعي متاثر از فقر به سطح كلان، مياني و خرد اشاره و تصريح مي‌كند: در سطح كلان، عامل گسترش آسيبهاي اجتماعي، برنامه‌ها و سياستهاي فقرزا هستند و بر همين اساس هر اقدام مقابله‌اي با آسيبهاي اجتماعي در سطح مياني و خرد ، آب درهاون كوبيدن است.

در واقع ما كثافات داخل جوي را مي‌بينيم در حالي كه آب از سرچشمه گل‌آلود است.

مدني فقدان سياست اجتماعي در ايران را ياد آور شده و مي‌گويد: كارگزاران اقتصادي در برنامه‌ريزي‌ها به آثار سوء اجتماعي آن توجه نمي‌كنند و اين اشكال به ساختار برنامه‌ريزي در ايران باز مي‌گردد كه بايد اصلاح شود.

راهكارهاي فقرزدايي

به گزارش ايسنا، بررسي اوضاع فقر در كشورهاي مختلف جهان نشان مي‌دهد كه اتكاء به سياستهاي داخلي بر اساس شرايط خاص هر كشور بهترين شيوه براي طراحي راهكارهاي مبارزه با فقر است.

با ايجاد نظام جامع رفاه و تامين اجتماعي و به دنبال آن تشكيل وزارت رفاه ، فقرزدايي به عنوان مهمترين و پيچيده‌ترين ماموريت آن تعريف و تعيين شد و اين وزارتخانه با توجه به اين ماموريت اساسي و اوليه خود، طرح چتر ايمني رفاه اجتماعي و به دنبال آن سند كاهش فقر را براي پوشش جامعه فقير در چهار سطح تدوين و تصويب كرد.

از اصول مصرح اين سند دسترسي همه افراد جامعه به حداقل نيازهاي اساسي به عنوان حقي همگاني است و در اين راستا محرومترين افراد جامعه در اولويت اقدامات حمايتي قرار مي‌گيرند.

بر اساس اين سند پوشش حمايتي فقرا بايد به گونه‌اي باشد كه طي دوره حمايت اقدامات لازم براي كسب مهارتهاي شغلي به صورت رايگان براي آنها فراهم شود.

سند فقرزدايي كه با هدف استقرار عدالت اجتماعي و كاهش نابرابري اجتماعي در جامعه اجرايي خواهد شد، بهبود اوضاع فقرا در چهار سطح تغذيه، خدمات بهداشتي، مسكن و سرپناه و بازگشت به حوزه فعاليتهاي اجتماعي را دنبال مي‌كند.

براي رسيدن به اين وضعيت نيز، سالانه و از سوي وزارت رفاه معادل درآمدي خط فقر مطلق با استفاده از آمارهاي مركز آمار ايران و بانك مركزي محاسبه و اعلام خواهد شد.

اما تحقق همه اهداف سند بستگي به شناسايي فقرا دارد كه وزارت رفاه موظف است با همكاري وزارتخانه‌هاي بهداشت، كميته امداد، نهادهاي مردمي، معتمدان محلي و خيرين واجدان شرايط برخورداري از حمايتهاي موضوع سند را شناسايي كند.

به دنبال آن با هدفمندي يارانه‌ها كه از ديدگاه اقتصادي ، خود قابل تحليل است، پايگاه جامعه اطلاعاتي اقشار آسيب پذير ايجاد و به روز شدن تغييرات زماني و جغرافيايي، نسبت به توزيع يارانه در ميان گروههاي هدف اقدام و ضمن آن اثرات رفاهي هدفمندي يارانه‌ها بر گروههاي درآمدي بررسي خواهد شد.

از جمله راهكارهاي اجتماعي كاهش فقر كه در سند مذكور بيشتر جلوه مي‌كند، توجه به هزينه‌هاي جبراني آثار سوء سياستها و برنامه‌هاي اقتصادي بر رفاه مردم است كه قرار است از منابع اجرايي همان سياستها و برنامه‌هاي اقتصادي تامين شود. چيزي كه سالهاي سال، فقدان آن در برنامه‌ريزي ‌ها و سياستگذاري‌هاي كلان، بسيار مورد انتقاد تحليگران اجتماعي قرار گرفت.

سند فقرزدايي همچنين با اولويت بخشي به پيشگيري از ايجاد و بروز فقر و رفع عوامل ايجاد كننده فقر و سپس مساعدت‌هاي مالي و فرهنگي و آموزشهاي لازم براي توانمندسازي اجتماعي افراد به عنوان راهكارهاي مهم فقرزدايي مي‌انديشد.

منابع فقرزدايي

در بحث فقرزدايي ، تعريف چارچوب معيني براي منابع و هدفمندي آن، از اهميت ويژه برخوردار است.

بر همين اساس سند فقرزدايي با منبعي تحت عنوان حساب هدفمندسازي يارانه‌ها به مقابله با فقر برخواهد خاست.

به اين منظور براي شفاف سازي يارانه‌هاي پنهان، جبران اثرات تغيير يارانه‌ها بر گروههاي درآمدي آسيب پذير، اجراي طرح‌هاي فقرزدايي و تقويت رشد اقتصادي توام با ارتقاي شاخص‌هاي اجتماعي، منابع حاصل از اصلاح نظام موجود پرداخت يارانه‌ها، 90 درصد منابع حاصل از شفاف سازي يارانه‌هاي پنهان، ماليات رفاه اجتماعي و ساير منابع، به عنوان منابع فقرزدايي در نظر گرفته شده‌اند.

بدين ترتيب پيش‌بيني مي‌شود با اجراي سند كاهش فقر در يك دوره پنج ساله ، كشور ما شاهد كاهش شمار فقرا و سوق دادن آنها به زندگي سالم اجتماعي باشد؛ به گونه‌اي كه بر اساس برنامه چهارم توسعه، جمعيت افراد داراي درآمد كمتر از يك دلار در روز ــ بر حسب برابري قدرت خريد دلار ــ زير خط فقر مطلق / گرسنگان ــ كه در حال حاضر يك ميليون نفرو حدود 2/1 درصد جمعيت كشور ست به صفر رسيده و كل اين جمعيت تحت پوشش قرار گيرند

+ نوشته شده توسط فرزان در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 8:39 |

فقر و نابرابری در اقتصاد جهانی

نويسنده: ميشل دي. تيس


مقاله پيش رو در پي آن است كه با نگاه به واقعيت‌هاي اقتصادي موجود در جهان و به كمك آمار و ارقام

اقتصادي منتشر شده از سوي مراكز مختلف و تجزيه و تحليل آنها، ادعاي نظام سرمايه‌داري را مبني بر اين

كه كاپيتاليسم تنها نظام كارا و قابل قبول در جهان است، به بوته نقد بكشاند.

چكيده: امروزه نظام سرمايه‌داري (كاپيتاليسم) يكه ‌تاز ميدان اقتصاد جهان است و به كمك تبليغات گسترده

سردمدارانش، خود را تنها نظام اقتصادي كارا و قابل قبول در جهان معرفي كرده است؛ به گونه‌اي كه كمتر

كسي جرأت مي‌كند، سخن از ناكارايي و اشكالات ساختاري موجود در اين نظام، به ميان آورد. نظام

سرمايه‌داري صدها سال قدمت دارد و هم اكنون تقريبا همه نقاط جهان را تحت سلطه خود درآورده است.

سردمداران آن مدعي‌اند كه اين نظام، قدرتمندترين موتور توليدي است كه تا به حال دنيا به خود ديده است.

هم چنين مي‌گويند كه توانايي‌هاي اين نظام، براي تأمين استانداردهاي زندگي براي تمامي افراد روي زمين،

منحصر به فرد است. چرا كه به قول برادفورد دلانگ ما در حال «حركت به سوي آرمان ‌شهر» هستيم كه در

آن، زندگي تمامي افراد، معادل زندگي سطح متوسط آمريكا خواهد بود. با توجه به مدت طولاني سيطره نظام

سرمايه‌داري (كاپيتاليسم) و سر و صداي بي ‌وقفه هوادارانش، خوب است تأملي در صحت ادعاي «حركت به

سوي آرمان ‌شهر» بكنيم. بگذاريد به سه چيز نظر بيفكنيم: ميزان فقر و نابرابري در كشورهاي كاپيتاليست

ثروتمند از جمله آمريكا؛ ميزان فقر و نابرابري در كشورهاي فقير جهان؛ و شكاف بين كشورهاي بالا و

پايين هرم سرمايه‌داري.

اغلب از آمريكا به عنوان كشوري ياد مي‌شود كه حاكميت در آن با طبقه متوسط است و يك فرد فقير مي‌تواند

با اندك تلاشي خود را به سطح متوسط اقتصادي جامعه برساند. به اين مطلب، برابري فرصت‌هاي پيشرفت

گفته مي‌شود. درك مفهوم «طبقه‌ متوسط» يا «برابري فرصت» مشكل است؛ اما مي‌توان متصور شد كه در

چنين جامعه‌اي، نبايد فقر گسترده وجود داشته باشد و بايد مردم از رفاه اقتصادي مناسبي بهره‌مند باشند. آمار

فقر و نابرابري در توزيع درآمد و ثروت، اصلا با چنين ادعايي هم خواني ندارد. دولت مركزي آمريكا، ميزاني

را به عنوان «خط فقر درآمدي» تعيين نموده است كه خانواده‌هايي كه زير اين ميزان قرار دارند، فقير

محسوب مي‌شوند؛ و آن مقدار درآمدي است كه خانواده با كمتر از آن، به سختي مي‌تواند زندگي كند و هنگام

مواجهه با بحران‌هاي مالي، مانند بيماري فرزند يا آسيب ‌ديدگي هنگام كار، با مشكل جدي روبه‌رو مي‌شود.

ميزان رسمي خط فقر، معادل سه برابر حداقل ميزان هزينه‌ي غذايي خانوار است كه توسط دپارتمان

كشاورزي برآورد شده است و اين ميزان، با پيش‌فرض‌هاي غيرواقعي كه براي محاسبه‌اش در نظر گرفته

شده، بسيار كمتر از ميزان واقعي است. به عنوان مثال، فرض شده است كه خانوار، مواد غذايي را به

كمترين قيمت موجود در بازار خريداري مي‌كند و اين كه خانوار مي‌داند كه چگونه مغذي‌ترين تركيب را از

ارزان‌ترين مواد غذايي تهيه نمايد. در سال 2002، اين ميزان براي هر فرد در هر روز 6/12 دلار بوده

است. در سال 2002، 6/34 ميليون نفر يعني 1/12 درصد از كل جمعيت آمريكا زير خط فقر بوده‌اند. (اين

ميزان در ميان سياه‌پوستان 24 درصد بوده است). در سال 2001، 2/35 درصد كودكان زير شش سال

سياه‌پوست، در فقر زندگي مي‌كردند. اين ارقام با گذشت زمان، بالا و پايين مي‌شوند و حتي هنگامي كه از

نظر مدافعان كاپيتاليسم وضعيت خوب است، باز اين ارقام بالا هستند و اگر تعريف واقع‌گرايانه‌تري از فقر

ارائه دهيم ـ مثلاً بر اساس درآمد متوسط ـ ميزان فقر تا 17 درصد (در 1997) و بيش از 45 ميليون نفر بالا

مي‌رود. چقدر شانس وجود دارد كه بتوان چنين فقر گسترده‌اي را برطرف كرد؟ با توجه به اين كه اين فقر با

نابرابري رو به رشد در درآمد و ثروت عجين است و اين نابرابي در تمامي قوانين بازي كاپيتاليسم، نهادينه

است، شانس زيادي وجود ندارد. نابرابري درآمدي در آمريكا در سال 2000، (از دهه 1920 تاكنون)

بيشترين مقدار را داشته و 5 درصد از ثروتمندترين خانوارها، درآمدشان شش برابر بیست درصد فقيرترين

خانوارها بوده است. پل كورگمن (اقتصادداني كه در ستون خود در نيويورك تايمز، با قدرت از دولت بوش

انتقاد مي‌كرد) تخمين مي‌زند كه 70 درصد از رشد درآمدي آمريكا در دهه 80، به جيب يك درصد خانواده‌هاي

ثروتمند آمريكايي رفته است. از نظر ميزان ثروت‌ها، در سال 1995 در آمريكا، يك درصد خانوارها ثروتمند،

2/42 درصد از كل سهام، 7/55 درصد از اوراق قرضه، 4/71 از مشاغل غيرتعاوني و 9/36 درصد از

دارايي‌هاي غيرخانگي را در تصاحب دارند. با احتساب نابرابري‌هاي درآمدي، اين نابرابري در بیست سال

گذشته در حال افزايش بوده است. اين نابرابري عظيم و در حال رشد، ادعاي تساوي فرصت‌ها را به استهزا

مي‌گيرد. يك نمونه را در نظر بگيريد: در پيتزبورگ، پنسيلوانيا و… خانواده‌ي بسيار ثروتمند هيلمن‌ها، با

چندين ميليارد دارايي وجود دارد. يكي از خانه‌هاي آنها، عمارت بزرگ و باشكوهي است كه در خيابان پنجم

(يكي از خيابان‌هاي مجلل آمريكا) قرار دارد. در فاصله سي مايلي شرق اين عمارت، قسمت فقيرنشين شهر ـ

كه به محله خانه‌هاي چوبي مشهور است ـ قرار دارد. فقر و بدبختي در اين قسمت شهر بيداد مي‌كند و اين

ناحيه يكي از بالاترين نرخ‌هاي مرگ و مير كودكان را دارد. نابرابري‌هاي درآمدي، عوارض ناخواسته‌ي

بسياري را ايجاد مي‌كند. تحقيقات نشان مي‌دهد كه اگر دو كشور يا دو ايالت با ميانگين درآمدي مساوي داشته

باشيم، آنچه مي‌توان آن را «سلامت اجتماعي» خواند، در كشوري كه نابرابري درآمدي بيشتري دارد، كمتر

است. كارشناسان متوجه شده‌اند كه ميزان درآمد كل نيمه فقير خانوارهاي هر ايالت، كه مقياسي از نابرابري

درآمدي است، با نرخ مرگ و مير ايالت‌ها نسبت عكس دارد. به علاوه، اين مقياس را براي ساير خصايص

اجتماعي نيز مورد آزمايش قرار داده‌اند. ايالت‌هايي كه نابرابري درآمدي در آنها بيشتر است، داراي نرخ

بيكاري بالاتر و تعداد زندانيان بيشتر هستند و درصد بيشتري از جمعيت‌شان كمك‌هاي مالي و غذايي دريافت

مي‌كنند و درصد بيشتري از مشكلات پزشكي رنج مي‌برند. شكاف درآمدي بين طبقات ثروتمند و فقير، بهتر از

ميانگين درآمدي، مي‌تواند خصايص اجتماعي را پيش‌بيني كند. جالب است كه ايالت‌هايي كه نابرابري‌ درآمدي

بيشتري دارند، مقدار كمتري براي تعليم و تربيت هر فرد هزينه مي‌كنند؛ تعداد كتاب در مدارس، براي هر فرد،

در اين ايالت‌ها كمتر است و اين ايالت‌ها وضعيت آموزشي ضعيف‌تري دارند و درصد كمتري از افراد، از

دبيرستان فارغ‌التحصيل مي‌شوند. در ايالت‌هايي كه نابرابري درآمدي در آنها بيشتر است، نسبت بيشتري از

كودكان با كسري وزن متولد مي‌شوند و نرخ آدم‌كشي و جنايت بيشتر است. هم چنين نسبت بيشتري از افراد،

به دليل معلوليت از كار كردن محرومند و نيز استعمال دخانيات در اين ايالت‌ها بيشتر است. نابرابري بزرگ و

در حال رشد، كم كم قدرت سياسي طبقات پايين دست را از بين مي‌برد و در نتيجه، برنامه‌هاي تأمين اجتماعي

كه تا حدي از آسيب‌هاي ناشي از فقر مي‌كاهند، رو به زوال مي‌گذارد و به طور هم زمان سياست‌هايي كه

بيشتر به نفع قشر ثروتمند است، جايگزين مي‌شود و طبقه فقير با ديدن شكاف بزرگ بين خود و طبقه

ثروتمند، روز به روز دلسردتر و نااميدتر مي‌شود.

با اين كه فقر و نابرابري در ثروتمندترين كشورهاي كاپيتاليست نيز زياد است، اين ميزان با مقدار فقر و

نابرابري در اكثريت قاطع كشورهاي جهان كه هم كاپيتاليست و هم فقير، هستند قابل مقايسه نيست. بانك

جهاني هر چند وقت يك بار، تعداد افرادي را كه در كل جهان و نيز به تفكيك در هر كشور، روزانه با كمتر از

یک يا دو دلار گذران زندگي مي‌كنند، برآورد مي‌كند. به عنوان مثال، در اوايل دهه 1990، 8/90 درصد از

جمعيت نيجريه، با روزانه دو دلار يا كمتر از آن سر مي‌كردند. در سال 1997، اين ميزان در هند 2/68

درصد بوده است. در كل جهان، بر اساس تخمين بانك جهاني، از شش ميليارد جمعيت جهان، 8/2 ميليارد

(تقريبا 45 درصدي) دو دلار يا كمتر و 2/1 ميليارد نفر (حدود بیست درصد) با يك دلار يا كمتر در هر روز

زندگي مي‌كنند. همچنين بانك جهاني ارقامي را منتشر مي‌كند كه قابل مقايسه با خط فقر در آمريكا است. همان

طور كه گفته شد، خط فقر در سال 2002 در آمريكا 6/12 دلار بوده است در حالي كه خط فقر در كشورهاي

فقير، اندكي بيش از يك دلار است. با استفاده از اين رقم، ادعا مي‌شود كه فقر جهاني از دهه نود رو به

كاهش گذاشته است. به هر حال، اين ادعا قابل خدشه است. البته اين درست است كه يك دلار در روز در

كشورهاي فقير، به دليل ارزاني قيمت‌ها قدرت خريد بيشتري نسبت به آمريكا فراهم مي‌آورد؛ به طوري كه با

اين مبلغ در آمريكا نمي‌توان زندگي كرد. اگر سطح عمومي قيمت‌ها در كشورهاي فقير پايين بيايد و ساير

عوامل همگي ثابت بمانند، تعداد افرادي كه در فقر زندگي مي‌كنند، كاهش خواهد يافت، اما مسأله اين است

كه هنگامي كه بانك جهاني از سطح قيمت‌ها در كشورهاي فقير صحبت مي‌كند، منظورش شاخص كل قيمت‌ها

است، نه قيمت كالاهايي كه خانواده‌هاي بسيار فقير خريداري مي‌كنند. به طور كلي، كالاها و خدماتي كه قيمت

نسبي آنها پايين‌تر است يا قيمت‌شان اخيرا كاهش يافته است، آنهايي نيستند كه توسط خانواده‌هاي فقير

خريداري مي‌شوند. جرج مونبيوت، روزنامه‌نگاري، مي‌گويد: «برآوردهاي بانك جهاني از قدرت خريد در

كشورهاي فقير، بر مبناي ميزان توانايي آنها براي خريد تمامي كالاها و خدماتي است كه در يك اقتصاد

عرضه مي‌شود. علاوه بر غذا و آب و سرپناه، بليط هواپيما، آموزش‌هاي فوق برنامه و… نيز در اين

شاخص وارد شده‌اند. مسأله اين است كه هنگامي كه كالاهاي اساسي در كشورهاي فقير، گران‌تر از

كشورهاي ثروتمند است، قيمت خدمات در كشورهاي فقير رو به كاهش مي‌‌گذارد كه حاكي از عرضه‌ي بسيار

شديد نيروي كار در اين كشور است، در حالي كه افراد بسيار فقير هيچ گاه براي خدمات بهداشتي، راننده و

آرايش سر، تقاضا ندارند. دو محقق از دانشگاه كلمبيا برآورد كرده‌اند كه اگر اشكالات موجود در روش بانك

جهاني تصحيح شود، ميزان برآورد افرادي كه زير خط فقر زندگي مي‌كنند، سی الي چهل درصد افزايش

مي‌يابد و ديگر خبري از ادعاي كاهش فقر در جهان نخواهد بود. نكته‌اي كه بايد هنگام مواجهه با خط فقر

ارائه شده از سوي بانك جهاني مورد توجه قرار گيرد، اين است كه بانك جهاني در گسترش صادرات

محصولات كشاورزي به كشورهاي فقير مؤثر بوده است. بسياري از افرادي كه زير خط فقر بانك جهاني قرار

دارند ، داراي زندگي روستايي خارج از نظام پولي هستند و شرايط اقتصادي آنها بهتر از يك دلار در روز

است. اگر آنها در اثر سياست‌هاي بانك جهاني از اين وضعيت محروم شده و به شهرها مهاجرت كنند، ممكن

است درآمد پولي آنها افزايش پيدا كند؛ اما در حقيقت، شرايط‌شان به مقدار زيادي از حالت قبلي بدتر شده

است. در مقياس جهاني، فقر با رشد وسيع نابرابري درآمدي همراه است.

در چين و هند، دو كشور پرجمعيت جهان كه از اقتصادهاي به سرعت در حال رشد جهان نيز هستند،

نابرابري به سرعت در حال افزايش است. نابرابري در چين كه از كشورهاي طرفدار تساوي حقوق و

فرصت‌ها به شمار مي‌رود، به سختي قابل تشخيص از ميزان نابرابري در آمريكا است و اين در حالي است

كه شايد چين بزرگ‌ترين توزيع مجدد درآمدي در تاريخ را به خود ديده است. در هند، قسمت اعظمي از منافع

رشد سريع اقتصادي به جيب بیست درصد ثروتمند جامعه مي‌رود. 350 ميليون نفر در فقر و فلاكت به سر

مي‌برند. تنها در كلكته حدود 000/250 كودك شب‌ها را در پياده‌رو به صبح مي‌رسانند. برانكو ميلانويچ

اقتصاددان بانك جهاني، بر يكي از مهم‌ترين طرح‌هاي اندازه ‌گيري نابرابري درآمدي در سطح جهان نظارت

دارد. او با استفاده از يك بررسي بسيار گسترده در خانوارهاي سراسر جهان، به اين نتيجه رسيده است كه:

يك درصد از افراد جهان (ثروتمندترين)، درآمدشان به اندازه 57 درصد (فقيرترين) است. در سال 1993،

درآمد متوسط پنج درصد ثروتمند، 114 برابر بزرگ‌تر از درآمد متوسط پنج درصد مردم فقير جهان بوده

است؛ در حالي كه اين ميزان در سال 1988، 78 برابر بوده است. پنج درصد فقير، 25 درصد از درآمد

واقعي خود را از دست داده‌اند، در حالي كه درآمد بیست درصد ثروتمند، دوازده درصد ـ بيش از دو برابر رشد

درآمد جهان ـ رشد داشته است. افزايش نابرابري در جهان به خاطر افزايش نابرابري در داخل كشورها و هم

چنين بين كشورها است. كشور ثروتمند، ثروتمندتر و كشور فقير، فقيرتر مي‌شود. جديدترين گزارش توسعه

انساني سازمان ملل حاكي است، درآمد 25 ميليون نفر ثروتمند در آمريكا برابر با دو ميليارد نفر فقير در

جهان است. (دو ميليارد، 80 برابر 25 ميليون است.) در سال 1820، درآمد سرانه در اروپاي غربي، سه

برابر درآمد سرانه در آفريقا بوده است. در دهه 1990، اين ميزان به سیزده برابر رسيد. گزارش مي‌افزايد:

«امروزه آمارها شرم‌آورند: بيش از سیزده ميليون كودك در دهه گذشته بر اثر اسهال درگذشته‌اند. هر سال

بيش از نيم ميليون زن هنگام حاملگي يا زايمان جان سپرده‌اند و بيش از 800 ميليون نفر دچار سوءتغذيه

بوده‌اند». به اضافه «دهه 1990 براي بيشتر كشورها دهه يأس و نااميدي بود. حدود 54 كشور، هم اكنون

فقيرتر از 1990 هستند. در بیست و یک كشور، قسمت عمده‌اي از جمعيت گرسنه‌تر شده‌اند. در چهارده

كشور، بيشتر كودكان قبل از رسيدن به پنج سالگي مي‌ميرند و در 34 كشور، اميد زندگي پايين آمده است.

چنين وقايعي قبلاً نادر بود». جيمز گيلبرث، اقتصاددان، مي‌گويد: «گروه بررسي نابرابري دانشگاه تگزاس با

نگاه به طيف گسترده‌اي از كشورهاي در حال توسعه، مشاهده كرده است كه نرخ نابرابري در بيشتر آنها

فزاينده است و تنها چند كشور، نابرابري در حال كاهش داشته‌اند». در ويتنام، در طول تنها دو سال، بين

1999 تا 2001، شكاف بين ثروتمندترين و فقيرترين افراد تقريبا دو برابر شده است. با اين اوصاف، آيا

ادعاي برابري فرصت‌ها از سوي طرفداران كاپيتاليسم و اين كه اقتصادهاي فقير امروزي، اين شانس را

دارند كه روزي ثروتمند شوند، مي‌تواند صحيح باشد؟

شكاف بين فقير و ثروتمند در داخل كشورها نيز با شكاف بين كشورها هم‌ارز است. با توجه به تفاوت شديد

جمعيت كشورها، يك راه معمول براي مقايسه كشورها، استفاده از ميزان سرانه‌ي توليد ناخالص داخلي (

GDP) است. چنين مقايسه‌اي، تفاوت بسياري زيادي را ميان كشورها نشان مي‌دهد. در صدر، كشورهايي

هستند كه آنها را «كشورهاي ثروتمند» مي‌خوانيم؛ اينها بيشتر كشورهاي كاپيتاليستي هستند كه زودتر

صنعتي شدند و به فكر فتح و استعمار ساير كشورهاي جهان از آمريكاي لاتين گرفته تا آفريقا و جنوب آسيا ا

فتادند و در پايين، «كشورهاي فقير» قرار دارند كه سهم كمي از توسعه نصيب آنها شده است. سرانه

GDP در كشورهايي مانند آمريكا، نروژ، ژاپن، آلمان و فرانسه بيش از صد برابر بيشتر از كشورهايي

مانند اتيوپي، مالاوي، افغانستان و بوليوي است. در رتبه‌بندي ميزان سرانه GDP، هيچ كدام از كشورهاي

آمريكا لاتين در 35 رتبه اول و هيچ كدام از كشورهاي آفريقاي در 55 رتبه اول قرار نمي‌گيرند. بيش از

نيمي از فقيرترين پنجاه كشور جهان، در آفريقا قرار دارند و شصت درصد از ثروتمندترين پنجاه كشور، در

اروپا و آمريكاي شمالي واقعند. در صورتي كه معيارهاي غيرپولي را بر